نظریه ی زمامدارگماری توده یی و منطق استنباط
فصلنامه کتاب نقد، تابستان ۱۳۷۷، شماره ۷، ص.: ۷۸-۹۹.
۱۳۷۷ش.
در قبال پرسش از «منشا مشروعیت » حکومت دینی، و «مبدا جواز یا استحقاق حکمرانی زمامدار»اسلامی در غیبت رهبری معصوم، دو پاسخ، درمیان ارباب نظر و اصحاب سیاست در روزگار مامطرح است:
1. برخی «مشروعیت و استحقاق » را ناشی ازاراده ی الهی و نصب از ناحیه ی معصوم می دانند.این نظرگاه به این بیان تقریر می شود که: خداخالق هستی و از جمله انسان است، پس همو نیزءمالک انسان و جهان است، پس ملک و فرمانروای حقیقی هستی نیز او است و مردان آسمانی،خلیفه گان آفریدگار و فرمانروای هستی اند که تولیت امر جامعه و تصدی اجراء احکام الهی رابرعهده دارند. در غیاب رهبران آسمانی (معصوم) نیزعالمان دین شناس دادورز پرهیزگار و توانا به نیابت، (به جعل و نصب) از سوی آنان، امر حکومت را تولیت و تصدی می کنند. مردم نیز، با تشخیص مصداق فقیه منصوب و حمایت و اطاعت از او،اعمال ولایت و اجراء حدود الهی را ممکن می سازند. این دیدگاه به «نظریه ی انتصاب عام الهی فقها» نامبردار است.
2. برخی دیگر «مشروعیت استحقاق »، را ناشی از اراده ی ملت و انتخاب اکثریت مردم می دانند.تقریر این دیدگاه بدین شرح است: خدا خالق، پس مالک و پس ملک است. در زمان و مکان حضورمعصوم، زمامداری به عهده ی اوست، اما درموقعیت غیبت، فقط صفات و شرایط افراد صالح(فقهاء جامع) توسط پیشوایان آسمانی تعیین گردیده، گزینش و برگماری فردی از میان افرادصلاحیتمند، به رای اکثریت وانهاده شده است،فرد ذی صلاح، استحقاق رهبری را از رهگذرانتخاب و انتصاب از سوی توده ی مردم تحصیل می کند. این دیدگاه به «نظریه ی انتخاب مردمی »شهرت یافته است.
بازیابی پسورد
پسورد شما به ایمیل شما ارسال خواهد شد