نقش دولت در فرهنگ (بررسی تطبیقی نقش دولت در فرهنگ در سه نظام سرمایه داری، سوسیالیسم و اسلام)
فصلنامه مشکوه، تابستان ۱۳۷۱، شماره ۳۵، ص.: ۴۷-۷۹.
۱۳۷۱ش.
بعضی از اندیشمندان و روشنفکران فرهنگدوست جهان سرمایهداری که از معنویت و ارزشهای والای انسانی دفاع و حمایت میکنند و برای تعالی فضیلتهای انسانی و یا عناصر روحی و برتر حیات تلاش میکنند در پی اشاعهء فرهنگ در میان تودههای مردم یا به عبارت دیگر مردمی کردن فرهنگ برآمدهاند و در این رابطه دولتها را به شرکت و قبول مسؤولیت و سرمایهگذاری و برنامهریزی و سیاستگذاری و همکاریهای دیگر در زمینهء فرهنگ فراخواندهاند،البته بدون اینکه اعماال نظرهای سیاسی دولتها را که محدودکنندهء آزادی خلاقیتهای فرهنگی است جایز بشمارند. چنین وضعیتی فرهنگدوستان غربی را بشدت معتقد ساخت که دولت در امر توسعهء فرهنگ وظیفه و رسالتی دارد و یا باید حتما مسؤولیتی برعهده گیرد و اگر روزگاری سلاطین و حکام هنردوست اروپایی هنرمندان را مینواختند و به خلق آثار هنری تشویق میکردند،در دنیای صنعتزده و مصرفی و سوداگرانهء امروز،دولت ناگزیر باید پا جای پای سلطان بگذارد و به نجات فرهنگ و هنر بشتابد و همان گونه که روزگاری بعضی درباریان «پادشاهان را به عمارت جهان»سفارش میکردند،اینک دولت باید زنده نگاهداشتن حیات فرهنگی را که بر اثر آلودگی هوای دودزدهء شهرهای صنعتی به خاموشی میگراید و دچار خفگی و نفستنگی شده است،وجههء همت خود قرار دهد و مهمتر آنکه اصولا باید بدرستی معلوم کرد که آیا مجاز است وضعیت بحرانی فرهنگ در جهان امروز،هرگونه اقدام سازمانهای خصوصی و مردم را در راه بهبود وضع،خنثی و بیثمر گرداند،و یا بر عکس سزاوار است که واقعیت موجودبخصوص به رسالت و مأموریت دولت،جهت و معنایی نو و اعتبار و اهمیتی خاص به فرهنگ و فعالیتهای فرهنگی ببخشد.
واژه های کلیدی: دولت، سیاست، حکومت، اسلام، هنر، انسان، سرمایه داری، جامعه.
بازیابی پسورد
پسورد شما به ایمیل شما ارسال خواهد شد