تبیین نظریه ی قدرت در فقه سیاسی و نتایج راهبردی آن در روابط بین الملل
عباس کعبی
محمد ستوده
۱۳۹۸ش.
دکتری
۲۰ ص.
فارسی
رسالهی حاضر بر اساس سوال از چیستی قدرت و نتایجی که پاسخ به این سوال به لحاظ راهبردی در سطح بین الملل برای دولت اسلامی به دنبال دارد، شکل گرفته است. بر اساس دستاوردهای نگارنده در جریان این تحقیق، قدرت در فقه سیاسی صرفا در مقام تخاصم ارادهها و غلبهی یک اراده بر ارادهی دیگر تبلور و تحقق نمییابد. هر نوع کنترل هدفمند، در واقع نوعی اعمال قدرت است و از همین رو، هر نوع تاثیرگذاری بر دیگر کنشگران اجتماعی، فارغ از آن که از طریق غلبهی آشکار و ظاهری باشد یا از طریق حذف ملاحظات دیگر کنشگران از چرخهی تصمیمسازی و یا حتی از طریق تغییر ساختار نگرشی و ارزشی آنها، مصداقی از اعمال قدرت میباشد. به خلاف بسیاری که معتقدند اسلام به ساحات ساختاری اعمال قدرت توجهی نداشته و بیشتر بر کنشگر و عامل تمرکز دارد، این رساله نشان داده است که در فقه سیاسی توجه به ساحات ساختاری و پارادایمیک قدرت نیز مورد توجه و عنایت بوده است. بر همین اساس، پس از این که جهاد فی سبیلالله به عنوان مبنای تدوین راهبرد اتخاذ شده، راهبردها نیز در دو فضای راهبردی ارائه شده است. در فضای نخست، فقه سیاسی نظر به اصلاح و تغییر ساختارها و پارادایمهای موجود دارد و در فضای دوم، متناسب با شرایط و ساختارهای منازعه پرور موجود اقدام به طراحی راهبرد میکند. راهبرد دعوت، همان راهبردی است که نظر به اصلاح ساختارها و پارادایمهای حاکم بر هستی اجتماعی انسانها دارد و هدف از آن برقراری پارادایم عقلانیت الاهی و فطرت انسانی است. راهبردهایی همچون بازدارندگی، خوداتکایی و ایجاد ائتلاف، نظر به شرایط استمرار منازعه، توصیه و پیشنهاد میشوند و مادام که پارادایم غریزه بر روابط میان انسانها حاکم است، دولتهای اسلامی میتوانند به این راهبردها متوسل شوند.
واژه های کلیدی: قدرت، فقه سیاسی، راهبرد، منازعه، توازن قدرت.
بازیابی پسورد
پسورد شما به ایمیل شما ارسال خواهد شد